ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
395
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
قفقاز دفاع مىكرده است . اين آثار مربوط به هر بنايى باشد ، جاى آن به قدرى خوب انتخاب شده است كه روسها هم بهتر از آن جايى نتوانستهاند انتخاب كنند . در كنارهى راست ترك دژى با دو برج بزرگ ساختهاند و عبور و مرور از اين گذرگاه دربست زير نظر مستقيم افراد ساكن در آن دژ قرار دارد . در آن سوى دژ ، ( تنگهى ) داريل دوباره تنگتر مىشود . راه كه گاهى به صورت طاق مانند از ميان صخرهها مىگذرد ، از سربالايى بسيار تندى در كنارهى راست ترك بالا مىرود . شكل و تركيب ساختمان سنگها بسيار عجيب است . اغلب آنها از نوع مرمر سياهاند ، بعضىها حاشيهى افقى عجيبى دارند و به صورت ستونهاى كلفت افقى بريده شده ، بعضى ديگر عينا شبيه پايههاى ضخيم ساختمان هستند . راه بعد از راهرو باريك يك دفعه گشادتر مىشود و آنگاه به تدريج به يك درهى شيبدار تبديل مىگردد ، ولى دره آن قدر وسعت دارد كه قلهى هرممانند كازبك با دهانه آتشفشان جنبىاش كه به شكل نعل اسب است و يخچالهاى درخشندهى اطراف آن ، همه با شكوه و جلال تمام ديده شوند . روى دامنههاى كوهسفيد « 1 » يك صومعهى قديمى گرجى قرار دارد كه هر سال يك بار مردم به زيارت آن مىروند . ساكنان بخش كازبك را گرجىها و چند خانوار اوست تشكيل مىدهند . نزديك توقفگاه ، كليسايى به سبك معمارى روم شرقى قرار دارد كه در وهلهى اول من خيال كردم قدمت آن بيشتر است ، ولى بعد معلوم شد در قرن پيش ساخته شده است . ژروم ما را به ديدن قصر امير كازبك برد كه بسيار مستحكم ، ولى نه با حسن ذوق ، تماما از سنگ ساخته شده بود و اكنون در آن گوشه ، متروك و خالى افتاده بود . آخرين امير كازبك كه افسرى در خدمت روس بود ، در زير ديوارهاى قارص به قتل رسيد . ايستگاه كازبك مانند تمامى ايستگاههاى موجود در اين جاده ساختمان زمختى است كه با سنگ خارا ساخته شده . اين ساختمان كه در آن اتاقهاى مجهزى حتى با تختخوابهاى تشكدار فنرى وجود دارد ، به عنوان هتل نيز مورد استفاده قرار مىگيرد ، ولى آنطور كه ظاهر صاحب آن نشان مىداد باور كردن اين موضوع براى ما كمى مشكل بود . درهرحال ما از توضيحات وى ابراز خوشحالى كرديم و اين مرد سادهدل شايد براى تشكر از ابراز خوشحالى ما در اتاق ناهارخورى ايستگاه كه خوب آنجا را گرم كرده
--> ( 1 ) . اسم كازبك در زبان گرجى Mkimdari و در زبان اوست Ourzkhoh است . [ اين توضيحات از نويسنده كتاب است ] .